اسكندر بيگ تركمان
495
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
قتال و جدال پرداخت و در راهها و گذرها چپرها بريده شوارع را مضبوط ساخت و از اين معنى غافل افتاد كه صعوه حقير را تاب چنگال شهباز بلند پرواز اوج اقبال نيست عاقبت بشئآمت اين جرأت و جسارت در عرصهء زوال و نكال آمد . القصه چون خبر همايون فال شهريار بيهمال سايه وصول بر ديار گيلان انداخت و خبر عصيان او بر پيشگاه انور تافت امواج بحر غضب پادشاهى متلاطم گشته عساكر گردون مآثر چنانچه مذكور شد بسركردگى فرهاد خان بر سر او تافتند چون از سفيد رود عبور نموده روى بالكاء بيه پس نهادند به مجرد آوازهء وصول عساكر منصور تزلزل تمام به حال نافرجام او راه يافته مرتبه مرتبه آن جمعيت و ازدحام روى بتفرقه و پراكندگى نهاد و فوج فوج سرداران آن قوم از آن جاهل نادان روگردان شده به خدمت خان مبادرت مينمودند و اكثر محال بيه پس از عبور لشكر قيامت اثر پايمال حوادث و نوائب گشت و هر كس در آمدن تعلل ورزيد اموال و جهات او در عرصهء نهب و غارت آمده و عليخان آثار ضعف و انكسار از ناصيه احوال خود مشاهده نموده اكثر اعوان و انصارش راه فرار پيش گرفتند با دلى پر غم همعنان محنت و عدم روى بالكاء فومن كه مسكن قديم جد و پدر او بود نهاد و مردم آنجا نيز در اطاعت او سرباز زده طريق موافقت نسپردند و از امداد و اعانت اميره مظفر نيز كه از آسيب لشكر آذربايجان به حال خود درمانده بود مأيوس گشته با خود انديشه نمود كه بكام و ناكام عروس مملكت را طلاق گفته نقود و جواهر و نفايس اموال خود را بر كنار دريا برد و از آنجا در كشتى نشسته نيم جانى از آن ورطه هلاك بساحل نجات رساند . چون فرهاد خان جمعى از دليران بيشهء هيجا را بضبط دريا كنار نامزد فرموده بود آن تدبير موافق تقدير نيفتاد . شعر چو شد بخت بيدار او جفت خواب * برو بسته شد راه و راى صواب پشيمان شد از هر چه خود كرده بود * و ليكن ندامت نميداشت سود آخر الامر لاعلاج شده بموضع زرمخ از اعمال فومن كه مولد و منشاء على خان و اجداد اوست پناه برده اكثر مردم آنجا بحراست او همت مصروف ميداشتند و خدمش با معدودى از هواخواهان خود و مردم زرمخ بكوههاى سخت و درههاى پردرخت قريب به آنجا كه از تشابك اشجار نور آفتاب بدشوارى ذره ذره بر آن تافتى و از بسيارى اغصان و اوراق باد صبا را مجال وزيدن در آنجا نبودى تحصن جسته بشرايط حزم و احتياط قيام مينمودند و سرداران بيه پس بر حسب تكليف بتفحص و تجسس او مشغول گشتند . بعد از چند روز بتحقيق پيوست كه بموضع زرمخ رفته و در بيشه آنجا كه راههاى خطير پر صعوبت دارد آرام گرفته بعد از استماع اين خبر فرهاد خان امر فرمود كه غازيان شجاعت دثار آن كوه و بيشه را مركزوار در ميان گرفته بر دور آن محيط گشتند و گروه گروه پياده سر به آن كوه و بيشه نهاده از عقبات صعب المسالك كه از كثرت درخت و زمينهاى پر گل و لاى و سخت جنود انديشه راه عبور از آنجا دور مينمود بالا رفته آثار جلادت و شجاعت بظهور ميرسانيدند و از